پارسازیباترین تبسم پارسازیباترین تبسم ، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
گنجینه خاطرات پارسا گنجینه خاطرات پارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
بهاربهار، تا این لحظه: 7 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

پارسا وبهاردهقانی،تمام زندگی ما

پارسا و بهار

تهران گردی شهریور ۱۴۰۴

سلامی به زیبایی پاییز امسال بابایی خرداد و تیر ماه سفر مکه بود بعدش که برگشتیم ماشین فروختیم، برای ثبت نام ماشین جدید ، قرار بود اول تیر ماه ماشین تحویل بدن اما تا شهریور صبر کردیم و خبری نشد. برای همین تصمیم گرفتیم با قطار به تهران بریم ، اما بلیط قطار بیشتر روزها پر بود دیگه برای ۲۲ شهریور بلیط بود و بلیط گرفتیم ، به تهران آمدیم. توی قطار روز اول با یک پسری به اسم سهیل دوست شدید و کل روز و شب با هم بازی کردید طوری شده بود که با زور سهیل فرستادیم کوپه خودشون. راستی فامیل سهیل اخلاصی بود و شماره شو به شما داد. روز بعد پسری به اسم میلان به جمع شما اضافه شد کل واگن روی سرتون گذاشته بود ، خوشبختانه هیچ کس هیچی نمی ...
25 شهريور 1404

سفر حج بابایی

بابایی ۸ خرداد به سفر حج رفت. تو این یک ماه بابا نبود اتفاق های عجیب و غریب زیاد افتاد. بابایی ماشین شو فروخت ، چون ثبت نام ماشین کرده بود. اسرائیل به ایران حمله کرد و ۱۲ روز جنگ بود شب که می شد استرس زیادی داشتیم مدام اخبار پیگیری میکردیم. بابا تمام لحظات زنگ میزد و باهاشون صحبت می کرد ، بابا به ما دلداری می داد ، البته روزها سرگرم کلاس بودیم و عصرها همین طور ، شب که می شد نگران بودیم ، البته به خیر گذشت. این یک ماه بابا نبود بهار خیلی بهونه می‌گرفت ایراد می گرفت ، اما پارسا فقط سکوت کرده بود، من فکر میکردم بزرگ شدی و درک می کنی اما متوجه شدم تو خودت می ریختی چون روزی که بابا رسید کلی گریه کردی. بعضی روزها و شب ها خون...
10 شهريور 1404
1